فکر میکردم پدر و مادرم امروزی فکر میکنن ولی خیلی سنتین. بابام داشت تعریف میکرد که عموم قبلا میخواست با یه دختری ازدواج کنه که همشهری مون نبوده. میگفت عقل تو سرش نبود فهگیدم منظورش اینه ادم باید با یه همشهری ازدواج کنه. من کسی تو زندگیم نیست اما یه جوری شدم.
تازه مامانم میگه زن ازدواج کرد محدود میشه. باید پوشش با دوران مجردیش فرق کنه و زیاد ازاد نباشه. اینا رو که ادم میفهمه ته دلش خالی میشه. فک میکردم اگه یه پسری خوب باشه میزارن ادم باهاش ازدواج کنه.
چرا اینا سنتی فکر میکنن و چطوری میشه ازین محدودیت ها جلوگیری کرد؟