مامانم وقتی ازدواج کرد زود بچه دار شد وضعیت مالیشون خوب نبود اصلا بابامم رفیق باز بود مامانم صب تا شب تو خونه با داداشم تنها بودن همش گریه میکردهوضعیت مالیشونم خیلیییی بد بوده هیچیم نداشتن
میگه یه شب خواب دیدم حضرت علی توی زورخونه داره اسم اون چیزا چیه تو زورخونه میزنن داره از اونا میزنه بعد بهم گفت اینقدر گریه نکن هروز ناد علی بخون مامانم تز فرداش هروز ناد علی خونده بود روز به روز اوضاعشون بهتر شد بابام سر به راه شد و وضعشون عالی شد