من الان خونه پدر شوهرمم با شوهرمم قهرم سر جریان دیروز تاپیک قبلیم گفتم،بعد الان شنیدم پدر شوهرم با اون یکی پسرش که یه شهر دیگهست ولی نزدیکن به ما داشت حرف میزد فهمیدم دارن میان حالا اونم هم خودش هم زنش با من خوب نیستن باز زنش بهتره خخخخ چه روزی میشه ها من اصلا حال و حوصله ندارم اومدم تو اتاق هی مهمون میاد میره بنده خدا مادر شوهرم با جاری بزرگه همه کارارو کردن اصلا انگار مردم نمیدونم چه مرگمه