امروز کل روز داشتم اشک میریختم و خودخوری میکردم بخاطر بی محلی همسرم حالم خیلی زار بود
خونه مامانم اینا خیلی دوره ما تهرانیم اونا مشهدن مامانم سرشب زنگ زد گفت عصری خواب بودم خوابتو دیدم
یه نفر داشت کتکت میزد هرچی سعی میکردم نمیرسیدم بهت خیلی دور بودم فقط جیغ و داد میزدم نزنش فلان فلان شده ولش کن
دلم به تنهاییم سوخت میدونم الان نگرانمه 😭 قربون همه مادرای واقعی برم