دربازشد، حیاط خانه ی مادربزرگ آب تنی هندوانه در حوض فیروزه ای بوی نم کاهگل ایوان و غُل غُل سماور..بر تخت چوبی کنار حوض دراز میکشم،مست بوی رزیسرخ،دهانم پر از طعم گس آسمان..مادربزرگ، لاغرتر از همیشه خوابیده بر تختیکه بوی درد میدهد... باصدای مادر از جا پریدم ... مادربزرگ نبود خانه اش نبود دوباره با چشمان باز رویا دیده ام...!