فدات شم کسی مادرشوهر رو دشمن نمیدونه. خانمای پسر دار باید بدونن درسته خیلی زحمت برا پسرشون کشیدن از زمان تولد تا موقع ازدواج ولی وقتی پسر ازدواج کرد دیگه باید تو خونه خودش و کنار همسر خودش باشه. حتی اگه پسر خیلی خودشو به پدرمادر یا خواهر برادرش چسبوند اونا باید بهش گوشزد کنن که برو پیش همسرت و یجوری اونو پابند زن و بچه خودش کنن. خدا گواهه ما با داداشم همینطوری هستیم. حتی موقعی که تنها میاد ما میگیم خانمت کو یا نصیحتش میکنیم به خانمت و زندگیت برس یا از خانمش تعریف میکنیم. ما که هرکدوم زندگی خودمونو داریم کسی که میتونه هرلحظه مراقب و حواس جمع برادرم باشه فقط همسرشه. اول و آخر همسر واسه آدم میمونه. ولی همسری که تو جوونی دلشو خون کنی و بی توجهی کنی بهش، تو میانسالی که نیاز داری کنارش بشینی صحبت و درددل کنی با نفرتی که تو دلش جمع شده دیگه همراه و همدل آدم نمیشه. هم دیگه خانواده کنار آدم نیست و هم دیگه همسر، آدمو محرم اسرار نمیدونه، و اونجاست که آدما تازه متوجه اشتباهشون میشن ولی دیگه چه فایده.
اتفاقا همسر منم اوایل که ازدواج کرده بودیم هی نهار و شام میخواست بره خونه مادرش. از همون اول جلوش وایسادم گفتم ازدواج کردی خونتم اینجاست دلیلی نداره شام و نهار مزاحم بقیه بشی. البته مادرشوهر من باشعور بود میگفت یا نیا یا با همسرت میای. میدونست من مفت خور و آویزون نیستم هی برم خونه بقیه و اینجوری پسرشو پابند من و زندگیم کرد. الانم این آقا ازدواج کرده چه معنی میده تازه عروسشو که تا شب تو خونه منتظر بوده بیاد ول کنه دم به دقیقه بره خونه مادر. مادر هم نه تنها پسرش رو راهنمایی نمیکنه هولش نمیده سمت زنش، تازه میشینه بد عروس رو هم میگه!!! شما هم باشی با یه همچه مادرشوهری بد میشی گلم