خب یربسته بهت بگم
شدیدا زندگی مو دوست داشتم
وهمچیم اون بود روش حساب کردم
ولی رهام کرد
چقدر دلسوزب وهمراهیش کردم
دوبارآی وی اف کردم
براش
ارزوی باباشدن داست
بک نفر که از تنهایی و افسردیگ خفیف بهش پناه اورده بودم
وابسته شدیدش بودم
بع همچیش عادت کرده بودم
کلی خوشگدرون و اهل تفریح
ورمانتیک بازی و لی همش سراب بود
زندگی مو خراب کرد
ضربه زد بهم
ونامردی رو تمووم کرد درحقم
یکی که حرفمو فکر کردم میفهمه
یکی دلخوشی م بود
یکی بعد زجرای مجردی
تو ۳۲ سالگی باهاش ازدواج
واخرم بعد سه سال اینجوری کنه
و ...