خسته شدم دیگه توانایی تحمل ندارم
به لیوان آبم بخوام بخورم مامانم باید تعیین کنه
یه لباس بخوام بخرم اول باید اون مدلشو تایید کنه بابا شاید سلیقه من با تو فرق داشته باشه آخه
خسته شدم واقعا
رفتیم افطاری من آش دوست ندارم منو مجبور می کنه که باید بخوری ۱۸ سالمه
مانتو من از بلندا که حالت پیراهنی داره دوست دارم یه ویکی هم دارم داره میگه نه قشنگ نیست
امروز می خواد بره خونه خالش اگه بگم نه قطعا منو به زور میبره
خسته شدم دیگه واقعا کاش می تونستم ازدواج کنم حداقل اختیارم با خودم بود دیگه