2777
2789
عنوان

درد و دل...

82 بازدید | 13 پست

سلام


همه کسایی که میان این سایت از مادر و مادر شوهر و شوهر و... ناراحتن و مینالن


من از خودم ناراحتم


از کارام


از ضعفام


بچه که بودم از همه ی بچه های فامیلمون ضعیف تر بودم...خنگ تر بودم... بی دست و پا تر بودم


یادمه دختر خالم از فیس بوک و واتساپ و ... برام میگفت


من اونقدر نفهم بودم که حتی نمیدونستم اینا چیه


همه میخندیدم و مسخره بازی در میاورم تا دیگران متوجه بی هوشی من نباشن


با پسر خالم نمیتونستم درست بازی کنم چون اون شر بودو بهم زور میگفت


دختره همسایمونو بگو...


با اینکه از من کوچیک تر بود ولی پر سر زبون بود و حرفشو همیشه به کرسی مینشوند


خواهرم منو همیشه دعوا میکرد میگفت چرا میذاری دختره همسایه همیشه تاب سوار شه و تو هولش بدی؟!


چرا یه بار تو سوار نمیشی



من از اینکه به دختر همسایمون که دوستم بود بگم بذار من بازی کنم خجالت میکشیدم و همیشه سکوت میکردم



این حالت روی من موند تا دوران مدرسه


همه کلاس اول دنبال دوست بودن


همه دنبال جامدادی و کیف و کفش خوشگل بودن


ولی من همیشه تنها بودم


همیشه از بودن تو جمع می ترسیدم


همیشه خجالت میکشیدم


این حالت اونقدررر با من بود که دوران راهنمایی بچه ها به من زور میگفتن...


نمیذاشتن من روی نیمکت خودم بشیم...


دوستای من خیلی محدود بودن


کلا با سه چار نفر دوست بودم که اونام مثل خودم اروم بودن...


راهنمایی با سختی تموم شد


خواستم عوض شم


خواستم طوره دیگه ای برم دبیرستان...


درس خون تر از راهنماییم شدم...


سعی کردم اجتماعی تر باشم


اما ای کاش هیچ وقت سعی نمی کردم....

با دروغ گفتن کارمو شروع کردم


خواستم با دروغ گفتن و خود بزرگ کردن دوست پیدا کنم


همینطور هم شد


چند نفری باهام رفیق شدن


اما بدجوری چوبشو خوردم


یهو به خودم اومدم دیدم یکی از دوستامو خیلی دوسش دارم


طوری که بهش فکر میکردم و نگران امتحاناش و زندگیش بودم


نمیدونستم حسم چیه


مطمئن بودم حس جنسی ندارم و هر چی هست یه حس عاطفیه خفنه...


بازم شل شدم


همه فکرم شده بود اون دختر و هیچی یاد نگرفتم


دخترای هم سن من یا دنبال درس بودن یا دوست پسر یا ازدواج یا شغل و کار


من دنبال هیچی نبودم


تا حدی که مادرم مریض بود ولی من به دوستم فکر میکردم تا نگران حال مادرم باشم


اونقدر درگیر علاقه افراطی به دوسته همجنسم شدم که گند زدم به کنکورم


گند زدم به ایندم


گند زدم به خودم


همه چی از قبل خراب تر شد


رفتم دانشگاه ازاد و رشته ای که برای ادمای اجتماعیه...نه ادمی مثل من


اونقدر تو فازای خودم بودم که با 18 سال سن بلد نبودم تو سایت دانشگام برم...


بلد نبودم چجوری باید کلاس هامو پیدا کنم...


بلد نبودم چی بپوشم و چجوری بگردم


حتی بلد نبودم ابرو بردارم و ارایش کنم


از قضا خجالت کشیدن همچنان باهام بود


ترس


احساس پوچی


احساس متمایز بودن


چقدر سخت بود...


اونقدر این حس دور بودن از اجتماع تو من بزرگ شد که حتی خرید از یه سوپر مارکت هم برات سخت بود...


وقتی میخواستم رمز کارتمو بگم انگاری اب میشدم...


چی بگم که هر چی از شخصیتم بگم کم گفتم


سرتونو درد نیارم...


کم کم کرونا اومد وهمه جا تعطیل شد


همه دوستام دنبال کارو تقویت زبان و ازدواج و... رفتن


ولی من...

چیشده

هم وقتشو داری ... هم فرصتش پیش اومده ... هم کسی اصلا نمیفهمه ... ولی چون اشتباهه از انجام دادنش منصرف میشی...! این معنای دقیقه اصالته...راه پنهانی میخانه ندانند همه کس! جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر...!

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

من خونه موندم

و از همه چی فرار کردم

من دختره بدی نیستم

فقط نمیدونم چرا از اجتماع فاصله میگیرم و نمیتونم رابطه با دیگران برقرار کنم

من اونقدر همیشه مظلوم بودم و خجالت کشیدم که اصلا بلد نیستم زبون بریزم

همیشه خودم بودم و هستم

نمیتونم چرب زبونی کنم

نمیتونم پرو باشم

نمیتونم فحش زشت بدم

دوباره دانشگاه شروع شد

سعی میکنم پیشه هم کلاسی ها و اساتید ضعف نشون ندم

ولی واقعا خستم

از بی دقتیم خستم

از اینکه شبیه دخترای دیگه نیستم خستم

از اینکه زشتم خستم

از اینکه رفتاره لاتی بلد نیستم خستم

از اینکه سره همه چیز زودی استرس میگیرم خستم

از اینکه اونقدر کم تو اجتماعم و هیچ چیزی بلد نیستم خستم...

همه دخترا وقتی عروسی میرن دنبال و پیگیر اینن که مادر عروس چی پوشیده

مادره دوماد ارایشش چه شکلیه

خواهر دوماد چندتا بچه داره

خواهر زاده عروس پیشه کی ارایشگاه رفته

عروس چندتا عمه داره

داماد برادر دارع یا نه

چجوری اشنا شدن

اونی که خوب می رقصید کیه ووو.......

ولی من هیچ دنبال اینا نبودم

اگرم باشم هیج وقت مثلا تو ذهنم نمیمونه جاری عروس چی پوشیده

من نه میتونم و نه بلدم که اینجوری فضولی کنم

من حتی تو کل زندگیم چندان کافه و سینما و... نرفتم چون همیشه از ادمایی که سیگار میکشنن و لباسای ناجور میپوشن و لاتی حرف میزنن و رل دارن و ... خجالت میکشیدم و فراری بودم

من حتی نمیتونم یه لباس بخرم چون همیشه بعد خریدم پشیمون میشم و دلگیرم

همه دخترا دنبال مدن و کلی میگردن تا از برند فلان بخرن

ولی من هیچ وقت دنبال این مسائل نبودم

راستش حس میکنم من بچه الان نباید میبودم

دوره زمونه الان برای من نیست

من باید ماله دو سه قرن پیش میبودم که اونموقع زندگی ها ساده تر بودو ادما به اندازه الان عجیب نبودن

 کاملا نه ولی منم شبیهتم منم تنهام منم همیشه مهربون و سادع بودم بخاطر همینم خیلی ضربع دیدم از ادما... مث دخترای دیگع دنبال قر و فر ... اینا نبودم و الان حس میکنم از بقیه عقبم چ میشه کرد هرکسی یجوره سعی کن خودتو دوس داشته باشی...

امیدوارم همینی که گفتید باشه بعضی آدما فقط فکر می‌کنند اینجورین انقدر الکی با دیگران برخورد می‌کنند که همه ازشون فرار می‌کنند بعدش فکر می‌کنند خجالتین درحالیکه بد برخوردند نمونه شو زیاد دیدم تو جامعه ولی به مرور می‌فهمند تمام تنهاییهاشون مال برخورد بدشون بوده و چون سنشون بالا رفته دیگه نمیتونن برگردند و رفتار درست و امتحان کنند امیدوارم شما ازاین گروه نباشید که فکرکنید حقتون خورده شده چون حس بدیه😏😐

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

اسم پسر

setikmk138810 | 18 ثانیه پیش
2791
2779
2792