من خونه موندم
و از همه چی فرار کردم
من دختره بدی نیستم
فقط نمیدونم چرا از اجتماع فاصله میگیرم و نمیتونم رابطه با دیگران برقرار کنم
من اونقدر همیشه مظلوم بودم و خجالت کشیدم که اصلا بلد نیستم زبون بریزم
همیشه خودم بودم و هستم
نمیتونم چرب زبونی کنم
نمیتونم پرو باشم
نمیتونم فحش زشت بدم
دوباره دانشگاه شروع شد
سعی میکنم پیشه هم کلاسی ها و اساتید ضعف نشون ندم
ولی واقعا خستم
از بی دقتیم خستم
از اینکه شبیه دخترای دیگه نیستم خستم
از اینکه زشتم خستم
از اینکه رفتاره لاتی بلد نیستم خستم
از اینکه سره همه چیز زودی استرس میگیرم خستم
از اینکه اونقدر کم تو اجتماعم و هیچ چیزی بلد نیستم خستم...
همه دخترا وقتی عروسی میرن دنبال و پیگیر اینن که مادر عروس چی پوشیده
مادره دوماد ارایشش چه شکلیه
خواهر دوماد چندتا بچه داره
خواهر زاده عروس پیشه کی ارایشگاه رفته
عروس چندتا عمه داره
داماد برادر دارع یا نه
چجوری اشنا شدن
اونی که خوب می رقصید کیه ووو.......
ولی من هیچ دنبال اینا نبودم
اگرم باشم هیج وقت مثلا تو ذهنم نمیمونه جاری عروس چی پوشیده
من نه میتونم و نه بلدم که اینجوری فضولی کنم
من حتی تو کل زندگیم چندان کافه و سینما و... نرفتم چون همیشه از ادمایی که سیگار میکشنن و لباسای ناجور میپوشن و لاتی حرف میزنن و رل دارن و ... خجالت میکشیدم و فراری بودم
من حتی نمیتونم یه لباس بخرم چون همیشه بعد خریدم پشیمون میشم و دلگیرم
همه دخترا دنبال مدن و کلی میگردن تا از برند فلان بخرن
ولی من هیچ وقت دنبال این مسائل نبودم
راستش حس میکنم من بچه الان نباید میبودم
دوره زمونه الان برای من نیست
من باید ماله دو سه قرن پیش میبودم که اونموقع زندگی ها ساده تر بودو ادما به اندازه الان عجیب نبودن