بچه ها تاپیک قبلیم همه چیو توضیح دادم دیروز من ی بعثی کردم با داداشم ک دست روم بلند کرد منم با ماشین رفتم یجا وایسادم گریه کردن خیلی حالم بد بود ک گوشیم زنگ خورد جواب دادم اونی ک دوستش داشتم بود از صدام فهمید حالم گرفتی گفت کجای الان میام پیشت منم بهش گفتم نمیخاد بیای گفت ن تو این حال نمیخاد تنها باشی اومد اونقدر ک گریه کرده بودم چشام قرمز بود صورتم ورم کرده بود باهام حرف زد ک چیشده اینا دلم اونقدر پر بود جلوش زدم زیر گریه گفت بیا بریم بیرون حال هوات عوض شه منم گفتم نمیام کلی اسرار ک برو بزار تنها باشم گفت ن تو این حال فکر کردی میزارم میرم گفت بیا بریم من ماشینو بزارم خونمون با ماشینت بریم ی جا بشینیم
خب چی بگیم وقتی با ماشین رفتی جلوی درخونه ی پسر باید منتظر این عکس العمل ها هم باشی،من خودم جات بودم میرفتم درخونه ی پسر چهارتا فحش بار مادرش میکردم میگفتم شما دیگه غلط میکنید پا دم خونه ی ما بزارید اون پسرتون هم جمع کنید دیگه سمت من نیاد اونوقت خودشون بمونن باشر پسرشون
سلام دختر گلم..نمیدونم چندسالت هست اما از دختر من شاید ۲یا۳سال بزرگتری ..دختر گل خانم بخدا حیف شماهاست ابرو و آینده خودتون رو خراب چند.روز کوتاه کنید این سن شماها رو همه ما پدر ومادرها گذراندیم نمیگم از همه دلخوشی ها چشم پوشی کنید اما هر دلخوشی در حد شان خودت و خانواده هاتون باشه ..شناخت دیگران برای ساختن آینده شماها نسبت به شناخت رفتار امروزتون هست بنظر خودت کسی که خانواده ا به همین راحتی ابروی یک دختر و خانواده اش رو به همین راحتی میبرن فردا چه آینده ای برای زندگی با این شخص برای خودت تصور میکنی لاقل اگر میخوای دلخوشی و سرگرمی داشته باشی داشته باش اما نه قیمت خراب کردن آینده خودت و ابروی خانواده ات.. بخدا نصیحت نبود فقط دلسوزی پدرانه به دخترهای همسن شماست..من اینجور مسائل رو میخوانم تا بدون مشکلات دخترهای هم سن دختر خودم چیه!!مشکلات خانم های متعهل با همسراشون میخوانم تا بدونم همسر خودم چی از زندگی میخواد ..بازم اگر حرفهام ناراحتت کرد عذرخواهی میکنم دختر گلم