2777
2789
عنوان

قصه مریم

169 بازدید | 4 پست

میخوام از زندگی مریم دوست دوران بچگیم براتون بگم

مریم دختری قد بلند،هیکلی،زیبا،مهربان

هر روز بازی با دیگر دختران روستا،چه روزهای خوشی داشتیم

تا اینکه یک روز همه به دنبال مریم رفتیم تا با او بازی کنیم،اما پدرش اجازه نداد و گفت که مریم دیگر به بازی با شما نمی اید

ما هم ندانستیم که چه  شده ،البته به حساب این اوردیم که پدره مریم باز هم بداخلاقی میکند

تا اینکه عصر از مادرم شنیدم که مریم میخواهد ازدواج بکند

مریم ۱۲ ساله

نگو که مریم میخواست زن مردی بشود که دوتا زن داشت 

زن اولش خودکشی کرده بود و دو پسر بزرگ داشت

زنه دومش هم سه تا دختر داشت

حاجی ادم پولداری بود و در دبی مغازه داشت و دوباره فیلش یاده هندستون کرده بود و این بار چشمش مریم را گرفته بود

پدره مریم هم که بدهکاره حاجی بود دخترش را دو دستی تقدیم حاجی کرد

یادم میاد وقتی توی کوچه بودم و ماشین تویوتا در حیاط بود،دیدم که مریم سواره ماشین شد و از پشت شیشه دست برایم تکان داد

او غرقه شادی و خنده بود

چند هفته بعد بساطه عروسی و 


عاشقتونم بچه های گلم

عروسی برپا شد و مریم در لباس عروس چقدر زیبا و دلربا شده بود

او دیگر خانم خانه شده بود،خانمی عاقل و فهمیده

عصرها من به خانه مریم میرفتم و با هم بودیم

حاجی هم تازه عروس را تنها گذاشته و به دبی رفته بود

عاشقتونم بچه های گلم

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

مریم هم غرقه طلا بود

لباسهایی زیبا و رنگارنگ که حاجی از خارج اورده بود

روزها گذشت و گذشت که خبر امد مریم  باردار است

مرزم ،همان مریم همبازی الان میخواست مادر شود

اری نه ماه گذشت و مصطفی به دنیا امد

حاجی هم خوشحال که عروس کوچولو برایش بچه اورده است و یک خانه به اسم مریم زد

عاشقتونم بچه های گلم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108