با مادرشوهرم تو یه ساختمونیم ما بخوایم ماشینو ببریم بیرون از پارکینگ خب اون میشنوه بعد با اینکه زمینگیر نیست یکی از دختراش همیشه پیشش میمونه دخترشم متاهله
بعد هروقت ما زنگ میزنیم دخترش یا نوه ش گوشیو برمیدارن یا میگن دستش بنده یا میگن مریضه خوابه بعد ما میبینیم برق روشنه به طرز عجیبی 3 تا برقو باهم خاموش میکنن بابا نخواید که باور کنم 6 غروب میخوابید🤔
ماهم اونجوری نیستیم که آویزون باشیم یکبار با جاریم این رفتارو کرد اون 3 سال نه خودش اومد نه بچه هاشو میفرستاد ن میذاشت شوهرش به مادرش سر بزنه جوری که برادرشوهرم میومد مادرشو ببینه مثل ابر بهار همو بغل میکردن گریه میکردن بعد میگفتن زنش نمیذاره نباید زنش بفهمه و اینا
الان دگ منم نمیخوام برم خونشون حتی اگر دعوت کرد به شوهرم گفتم تو خواستی برو ولی من نمیام یکمم من عزیز بشم الان اون عروس هر هفته میاد پیشش با بچه هاش و شوهرش
بخدا مریض میشه من تو خونه خودم خوابم نمیبره یچیزی میخورم همش به فکرشم ای کاش فلانی هم بود و میخورد ولی من همیشه جواب خوبیامو اینجوری از آدما گرفتم
کار درست چیه عزیزای دلم