سلام ظهر شوهرم گفت یکشنبه خاله ام و پسر خالم وخانوادمو دعوت میکنم خونمون منم همون لحظه فهمیدم مادرش بهش گفته مهمونی کنی .بخدا دیگه خسته شدم مادرش خیلی دخالت میکنه تو زندگی پسراش . انگار تواین خونه من آدم نیستم هرمهمونی باشه خودسرانه خودش یا با مادرش تصمیم میگیرند
(درضمن من باردارم ) به شوهرم میگم حداقل به خاطر بارداریم مهمونی نکن اصلا منو درک نمیکنه
میخام ازاین به بعد با مادرشوهرم نرم وبیام قطع رابطه کنم