همه دوستم داشتن وهمیشه توی جمع باشیرین زبونی هام مورد توجه همه بودم ...ما سه تاخواهر بودیم من دختر وسطی خونه بودم وضع زندگیمون بدنبود وماجز خانواده های متوسط محسوب میشدیم
کم کم بزرگ می شدم بااینکه بچه بودم بیشتر فامیل منو به عنوان عروسشون درنظر گرفته بودن
خواهربزرگم زیاد ی آروم بود وخیلی هم خجالتی بود