2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

همه دوستم داشتن وهمیشه توی جمع باشیرین زبونی هام مورد توجه همه بودم ...ما سه تاخواهر بودیم من دختر وسطی خونه بودم وضع زندگیمون بدنبود وماجز خانواده های متوسط محسوب میشدیم

کم کم بزرگ می شدم بااینکه بچه بودم بیشتر فامیل منو به عنوان عروسشون درنظر گرفته بودن 

خواهربزرگم زیاد ی آروم بود وخیلی هم خجالتی بود 

😂 جدی نگیر 

خخخ 

خیلییم هنرمند نیستن 

همشون عاشق میشن پسرع دیونشونه 

بعد خونواده نمیزارن 

 ب زور عروس عمو میشن 

اون پسره هم میره شهر دیگ 

الانم دلتنگش شدن 

بهش فکر نمیکنن ولی خابشو دیدن دیشب خخخ 

خدا خودت بساز ..ط بسازی قشنگتره 
خخخ  خیلییم هنرمند نیستن  همشون عاشق میشن پسرع دیونشونه  بعد خونواده نمیزارن  ...

😂😂😂😂معلومه تایپیک زیاد میخونی

اکثرا چرت میگن پربازدید بشن از این عنوان ها دیدی یا نخون یا به چشم یه رمان بهش نگاه کن

یکی ازعمه هام خیلی جدی بین همه فامیل منو به عنوان عروسش معرفی میکرد اما مامانم اصلا ازاین موضوع خوشحال نبود چون من یه خواهر بزرگتر داشتم من تازه کلاس پنجم بودم واز همون موقع مادرم توگوش من میخوند که من هیچ وقت تورت به اونها نمیدم

وتوی خونه همیشه عممو نفرین میکرد چون معتقدبود اونخواهر بزرگمو ازچشم بقیه میندازه ...همه فکر مادرم متوجه خواهرم بود و همه ی چیز های خوب برای اون بود ما خواهرا باهم مشکل نداشتیم اما این رفتار مادرم بین مادوری ایجاد میکرد مثلا همیشه دعا میکرد که امیدوارم به جایی برسی که همه حسرت تورا بخورن...

مثلاهروقت من لباسی میپوشیدم که بهم میومد ازم میخواست می نپوشمش هرچی بین فامیل محبوب ترمیشدم بین خانواده تنهاترمیشدم من مادرمو درک میکردم چون مارسم نداشتیم دخترکوچکتر زودتر از دختر بزرگ ازدواج کنه واگر خواهرم ازدواج نمیکرد منم نمیتونستم ازدواج کنم اما باوجود تبعیض هامن کم کم به خواهرم حسودی میکردم  

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز