بی نیازم از هر نگاهی جزخدا ... 😊تنها تکیه گاه زندگیم خداست 💝که اگه روش رو ازم برگردونه با مخ خوردم زمین تمام امیدم اینه که روزای سختم رو میبینه ،صدا زدنامو ،کمک خواستنامو میشنوه ،شکر کردنامو ،تلاشامو و...خلاصه حواسش شش دونگ جمعمه 💪همیناس که منو از دستی که موقع غرق شدنم سمتم دراز میشه مطمئن می کنه 🌿.
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
چیزی که آدمیزاد رو میکُشه، حسرته حسرتِ جاهایی که نرفته،کاراییکه نکرده، حرفایی که نگفته.حسرتِ آدمی که دیگه تکرار نمیشه و هیچکاری واسه نِگهداشتنش نکرده.. پیج کیک و شیرینی هام:Savina.bakes 😋🥰