مامان بابام به هیچ وجه باهم نقطه اشتراک ندارن از بچگیم دعوا داشتن تا الان ولی به خاطر من کنار اومدن تا اینکه بابام خیانت کرد در حده چت مامانم فهمید نگم که از اون روز تا الان چیا کشیدم خدا اون روز نیاره که ادم کتک کاری مامان باباشو ببینه من تمام بدنم میلرزید همه کار میکردم تا جو آروم بشه شب که میشد تا صبح گریه و دعا فردا آرامش باشه دعا دعا میکردم ازدواج کنم برم فقط از این خونه الانم عقد بسته ام تا اینکه مامانم برای تلافی شروع کرده به چت کردن با مردا عکس خودشو میده انقد استرس جوش کشیدم که دستام تو جوونی میلرزه اصلا متوجه میشن من تو جوونی پیر شدم؟ شوهرمم داره خونه میسازه حالا حالاها نمیتونه منو ببره برام دعا کنید شوهرم هرچی زودتر پولی بیاد دسته شوهرم تمام موهام داره میریزه دلم میخاد فرار کنم یخورده آرامش … میشه دعا کنید برام