بزارید از اول بگم داستان زندگیمو ببینید تقصیر مته یا ن ما نامزد کردیم نامزدیمون خوب بود دعوایی نداشتم ولی امان از بعد ازدواج یه آب خوش نزاشتن از گلوم بره پایین باور کنید سر هرچیز کوچیک و بزرگی خانواده همسرم دعوا مینداختن و کتک کاری میشد ۴۰ روز بود عروسی کرده بودم برادر شوهرم کتکم زد گف بیوقت به پام این چیزا خلاصه گذشت حالا فقط اصلیاشو میگم من حامله شدم بازم دعوا ها بودا دخالت ها دعوا ها بود موند من زایمان کرده بودم دقیق ۳ روز بود زایمان کرده بودم برادر شوهرم و مادر شوهرم همسرمو یاد دادن اونم اومد دعوا کردیم کتکم زد تو ۲ هفته اول زایمانم ۳ بار کتک خوردم خلاصه بعد زایمانم اسیر خونه شدم هیچ جا نیمزاشت برم حتی خونه بابام پسرم ۷ ماهش بود دیگه واقعا بریده بودم خیلی تو عذاب بودم رفتم قهر بچمم دادم به پدرش ۶ ماه موندم قهر تا حد طلاق رفتیم اومد گریه زاری تعهد اینا داد رفتم باز خونمون اون موقع ۳ سال از زندگیمون میگذشت من دیگه با خانوادش قطع رابطه کردم
روز جمعه هفت اذر ماه بی بی چکم مثبت شد خدایا شکرت بعد دو سال و نیم منو لایق دونستی۸ اذر تیتر بتام مثبت شد عددش ۲۲۸۹ منتظرم برم صدا تالاپ تالاپ قلبشو بشنوم مادر به فداتت خدایا شکرت ۲۶ آذر صدای قلبشو شنیدم😭 اگه میتونستم به تمام کسانی که نازایی دارن میگم تمام مراحل تشخیصی را انجام بدید من با عکس رنگی رحم باردار شدم
من خودم با خانوادش قطع رابطه کردم همسرمو پسرن میرفتن من نمیرفتم ۱ سالو نیم خوش زندگی کردیم دعوا داشتیما ولی ن در اون حد ولی امان از عید ۱۴۰۰ به بعدش بازم دعواهامون سر خانوادش شروع شد اینبار دیگه منم فرق کرده بودم هرچیییی میگفت جوابشو میدادم فوش میداد فوشش میدادم قربون صدقه میرفت قربون صدقه میرفتم حالا به خاطر این فوش دادنم عذاب وجدان دارم میگم نکنه به خاطر این زندکیم خراب شد