آره از بچگی باهم بزرگ شده بودیم ولی خب خیلی پیش نیومده بود وقتی هردومون بزرگ شدیم همو ببینیم
باورت نمیشه چ دورانی بود شبی نبود خواب شو نبینم
حتی شب هایی که نمیومد مراسم خیلی ناراحت بودم
به شدت تو خودم بودم و بداخلاق شده بودم با اطرافیان
الانم که الانه براش بهترین ها رو آرزو میکنم و امیدوارم
بتونه خوشبخت بشه
ولی میدونی وقتی سنم بیشتر شد بیشتر
بقیه جوانب رو هم در نظر گرفتم اینکه واقعا می تونیم باهم خوشبخت بشیم طرز تفکر مون شغل مون اهداف مون واسه زندگی بعد به این نتیجه رسیدم که حقیقتا نه من
تو اون سن فقط عاشق نگاه های دو طرفمون بودم
ولی اگه دنبال یک عشق پایداری و نمیخوای بعدا
نه خودت پشیمون بشی نه اون بهتره قبول نکنی
در کل زمان بده به خودت قول میدم که اگه واقعا قرارع بتونین باهم خوشبخت بشین یه روز میاد خواستگاریت و تو هم بله رو میگی🙂