من 17 سالمه اون 15 سالشه...
با یه پسری دوست شده که پسره به خانوادش گفته بعد از پایان خدمت برن خاستگاری دختر عمه ام... منم نه حسودی کردم نه هیچی اتفاقاکلی براش ذوق کردم و تبریک گفتم با اینکه میدونم تو اینسن اشتباهه ولی چی میتونه بگه ادم؟!
از اون روز هر روز مسخرم میکنه که تو هنوز در گیر عشق اشتباه بچگیاتی، زشتی که کسی نمیگیرتت من از تو خوشگل ترم، دارم عروس میشم تو ترشیدی بدبخت بدون هیچ خجالتی این حرفا رو بهم میزنه بهش میگم من ازدواج تو این سنو قبول ندارم میگه بهونه نیار بگو خاسنگار ندارم و...
کلن تو این چند هفته خون به جیگرم کرده حسابی رو مخمه💔