من امسال بعد از چندین سال دور بودن از خانواده شوهر رفتم شهرشون
خونه جاریم، عادت دارم هرچی میبینم خیلی تعریف میکنم
بعضی چیزاش خیلی خوشگل بود میگفت عتیقس از مامان بزرگش بهش رسیده واقعا هم خوشگل بود چنتا چیز دیگه هم روی میزش بود پرسیدم میگفت مامان خریده (مادرشوهرم و میگفت)اونجا هم بود اونم میخندید هرچی دیگه من میگفتم اینم میگفت مامان خریده همشم بالای ی تومن دو تومن بود راحت، بعدش اونم میگفت فلان روز یادته خونتون اومدم اوردم و….