توی روستا
من داخل اتاق وسطی بودم ، اتاق سوم رو به روم بود
درش هم کامل باز
همه بچه ها و دختر عمو هام از اون اتاق میترسیدن
انقدر که پشت سر هم میرفتم که اگه اتفاقی افتاد به هم کمک کنیم
لباسام و عوض کردم
وقتی ب در نگاه کردم ،،، دیدم دو تا چشم نارنجی وسط اون تاریکی دارن نگام میکنن
قد متوسطی هم داشت
دیگران میگن گربه بوده
ولی داخل اون اتاق هیچ در باز و دریچه ای وجود نداشت....!
نکنه دیگران هم این و دیده باشن.....؟!
اگه غلط املایی داشتم عذر میخوام ،،، چون سریع نوشتم
و برای چک کردن متنش زیاده