2777
2789
عنوان

کاش بعضی حقایق زندگیمون دروغ بود...

| مشاهده متن کامل بحث + 571 بازدید | 30 پست
 ای کاش بعضی حقایق زندگیمون دروغ بود....آه

واقعاا کاش بیدار میشدیم می دیدیم تو این نقش نیستیم یکی دیگه ایم...

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مرسی ممنونم گلم...ممنونم که درک میکنید بدون اینکه قضاوت کنید

من واقعا خوشحال میشم بهت کمک کنم

اگه دوست داشتی من همیشه اینجا هستم

روی یه تیکه سنگ متحرک وسط ناکجااباد جهان هستی توی یه بدن ضعیف و یه بار مصرف و اصلا هم نمیدونیم چرا و چطور...!
من واقعا خوشحال میشم بهت کمک کنم اگه دوست داشتی من همیشه اینجا هستم

مرسی دارم با مامان و داداشم برمیگردم تهران..دعا کنید قضایای اینجا رو نفهمیده باشه آخه قرار بود تا آخر هفته بمونیم..نمیدونم چی شد زنگ زد گفت زود برگردید..

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
مرسی دارم با مامان و داداشم برمیگردم تهران..دعا کنید قضایای اینجا رو نفهمیده باشه آخه قرار بود تا آخ ...

من نمیدونم چه اتفاقی افتاده

امیدوارم حتی اگرم فهمیده با ارامش برخورد کنه و همه چیز درست بشه

روی یه تیکه سنگ متحرک وسط ناکجااباد جهان هستی توی یه بدن ضعیف و یه بار مصرف و اصلا هم نمیدونیم چرا و چطور...!
من نمیدونم چه اتفاقی افتاده امیدوارم حتی اگرم فهمیده با ارامش برخورد کنه و همه چیز درست بشه

تو تاپیکای قبلم هست..بس که گریه کردم از عصر چشام قرمز شدن..داداشم فکر میکنه بخاطر اینه از مادربزرگم جدا شدم چون بهش وابسته ام..مامانم میدونه چی شده

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
تو تاپیکای قبلم هست..بس که گریه کردم از عصر چشام قرمز شدن..داداشم فکر میکنه بخاطر اینه از مادربزرگم ...

خب رفتم یه نگاهی انداختم فکر کنم فهمیدم


الان قضیه پسرعموته؟ من نمیدونم چی بگم حق داری بترسی کسی جلو پدرت حمایتت نمیکنه؟

روی یه تیکه سنگ متحرک وسط ناکجااباد جهان هستی توی یه بدن ضعیف و یه بار مصرف و اصلا هم نمیدونیم چرا و چطور...!
خب رفتم یه نگاهی انداختم فکر کنم فهمیدم الان قضیه پسرعموته؟ من نمیدونم چی بگم حق داری بترسی کسی ...

 فقط من و عمه ام و مامانم و پسرعموم میدونستیم...نمیدونم هیچ کدوم نمیگفتن بهش...فقط الان نمی فهمم چرا یهویی زنگ زد گفت برگردید..نه داداشم که بفهمه از اون بدتره.

اگر این قضیه رو فهمیده باشه من بیچاره میشم ..مامانم دلداری میده میگه بخاطر شلوغیا گفته برگردیم


به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
 فقط من و عمه ام و مامانم و پسرعموم میدونستیم...نمیدونم هیچ کدوم نمیگفتن بهش...فقط الان نمی فهم ...

زیاد نترس دیگه انقدم بی منطق نیستن که به خاطر این قضیه بخوان کار هادی انجام بدن و از همه مهم تر تو دخترشی مطمئنم وجدانش اجازه نمیده


خوبه مامانت پیشته امیدوارم مشکل حل بشه♥️

روی یه تیکه سنگ متحرک وسط ناکجااباد جهان هستی توی یه بدن ضعیف و یه بار مصرف و اصلا هم نمیدونیم چرا و چطور...!
زیاد نترس دیگه انقدم بی منطق نیستن که به خاطر این قضیه بخوان کار هادی انجام بدن و از همه مهم تر تو د ...

نه این قضیه کمی نیست..فقط دعا کنید نفهمیده باشه ...اگر یه کوچیکم بفهمه تا تهش رو و ریز به ریزش رو درنیاره کوتاه نمیاد..مامانم خودش داره خودشو رو دلداری میده..چون با اون بیشتر دعوا میکنه که تو حواست نیست

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
نه این قضیه کمی نیست..فقط دعا کنید نفهمیده باشه ...اگر یه کوچیکم بفهمه تا تهش رو و ریز به ریزش رو در ...

خب چی بگم امیدوارم نفهمیده باشه توعم شبتو خراب نکن به خیر میگذره

روی یه تیکه سنگ متحرک وسط ناکجااباد جهان هستی توی یه بدن ضعیف و یه بار مصرف و اصلا هم نمیدونیم چرا و چطور...!
خب چی بگم امیدوارم نفهمیده باشه توعم شبتو خراب نکن به خیر میگذره

ان شاالله..تقصیر خودمه همون شب اول باید به بابام میگفتم

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
ان شاالله..تقصیر خودمه همون شب اول باید به بابام میگفتم

خودتو سرزنش نکن

روی یه تیکه سنگ متحرک وسط ناکجااباد جهان هستی توی یه بدن ضعیف و یه بار مصرف و اصلا هم نمیدونیم چرا و چطور...!
خودتو سرزنش نکن

اخلاقش رو میدونم و باز این اشتباها رو میکنم....از استرس سرگیجه گرفتم..

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
اخلاقش رو میدونم و باز این اشتباها رو میکنم....از استرس سرگیجه گرفتم..

انقدر رو خودت فشار نیار یه چایی نباتی اب قندی چیزی بخور


به خودت رحم کن تهش میخواد چی بشه مگه

روی یه تیکه سنگ متحرک وسط ناکجااباد جهان هستی توی یه بدن ضعیف و یه بار مصرف و اصلا هم نمیدونیم چرا و چطور...!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792