بچه ها من خواهرشوهرم با ی مرد وزن وبچه دار ریخت رو هم بعدشم ک اوار شد رو زندگی زنه بیچاره وبا شوهرش فرار کرد ی شهر دیگه و مجبورش کرد زنشو طلاق بده من خیلی ازکارش دلخور بودم وتازگیا باهاش حرف میزنم ولی شوهرم باهاش حرف نمیزد بخاطر کارش ولی مادرشوهرم اونقد رو مغز شوهرم کار کرد ک الان اونم باهاش حرف میزنه الان ک خواهرشوهرم اومده شوهرم مدام میبرتش اینور اونور یعنی مادرش وخواهرش زنگ میزنن بیا ببرم فلان جا نمیدونم چرا خیلی ناراحتم حس میکنم شوهرم نباید بهش رو میداد😔