نمیدونم جن بود یا چی ولی واقعا ترسیدم
خواهرم یکی رو دیده بود وسط ظهر وقتی مامانم داشته لباس پهن میکرده ابجیم نشسته بوده یه گوشه
میگه یه مرد خیلی قدددد بلندددد اومد پیشم
و فقط یه جمله بهشگفته
اونم این بوده که قدر مادرتو بدون و اذیتش نکن هیچ وقت
ابجیمم کوچیک بوده وقتی دیده
میگه همون مرده کلااااا سفید پوش با کمربند طلایی بوده من دقیقا بر عکسش رو دیدم