2777
2789
عنوان

ازدواج

323 بازدید | 20 پست

سلام دوستان یه موضوعی ذهنم رو مشغول کرده اونم اینکه یکی دو سال پیش مامانم اصرار داشت با پسر خالم ازدواج کنم و من قبول نمیکردم که به چند دیل قبول نمیکردم اول اینکه زیادی دختر باز بود و یه عالمه دوست دختر داشت که حتی منم میشناختمشون چون گاهی دسته جمعی دختر خاله ها و پسر خاله ها که با هم بیرون میرفتیم اون گاهی یه دوست دختر جدید با خودش می آورد و دوم اینکه من خیلی اهل تحصیلات بودم و تو دانشگاه جز دانشجویان خوب بودم و تا ارشد خوندم و اهدافی واسه خودم داشتم و پسر خالم سیکل بود و یه کار معمولی داشت شاگرد مغازه بود

من قصدی نداشتم که مخالفت کنم فقط صلاح رو اینجوری دیدم

حالا گاهی مامانم فکر میکنه من اشتباه کردم که قبول نکردم به نظرتون من کار اشتباهی کردم؟

خواهش میکنم به خوبی منو راهنمایی کنید ممنون میشم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تفاوت تون زیاد بوده. و این پایه گذار اختلافاتتون می بود.

 ⭕ﻭ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺍﺯ ذکر ﻣﻦ(نماز و قرآن) ﺭﻭﻯ ﺑﮕﺮﺩﺍﻧﺪ، ﺑﻰ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺳﺨﺘﻰ❌  ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ قیامت 🚫ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ🚫 ﻣﺤﺸﻮﺭﺵ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ⭕➡️ ۱۲۴ طه💢 ما ابد در پیش داریم. بخاطر ۱۰۰ سالِ دنیا، ابد رو خراب نکنیم.اگه مشکل داری اعتمادرو بخون. تاپیکرزق و روزیو تاپیک تاپیک آرامش

خوب زندگی خودته وقتی میگی زیادی دوس دختر داشت دیگه تموم دیگه. 

ببین میتونی با این فقط یه موضوع کنار بیای یا نه.

چه خانواده راحتی بودین که راحت دوس دخترشو میاپرد بیرون جلو خانوادش

نه اصلا آدم دخترباز درس بشو نیست خصوصا وقتی میگی بیکارم هست

تا جایی که میدونم خالم اصرار داشت که زود ازدواج کنه که یه وقت دست گلی به آب نده چون خالم میگفت بعضی شبها هم نمیومده خونه

کار خوبی کردی تو  میخاستی باهاش زندگی کنی  نه  بقیه   بعدشم اینجور آدما در ...

و اینکه من اصلا اهدافی در خصوص درسم تو سرم داشتم که تا جایی میونم به شخصیت اون نمیخورد

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز