بچه ها من اومدم خونه مادرشوهرم ی هفته بمونم عروسی خواهرشوهرمه اخر هفته تو روستاس شوهرم روز عروسی میاد بعد اینا وضعش مالیشون ضعیفه
یه سری مشکل سر شام داشتن دماد گف روز اول گفتین 200نفر حالا میگیج 500 و فلان بعد شوهرم زنگ زذ دیروز باباش گف تو هم نده شیربها نگرفتی ک شام مهمونات بده و فلان باباش عصبانی شد با شنهرم ک ب تو چه و فلان داشتیم ناهار میخوردیم گف سر سوزنم ب منم خوبی نداشته
در حالیکه ماه پیش 10روز خونه ما بود پدرشوهرم شوهرم کارش ول کرد چکاپ سر تاپاش برده بود تازه عروس بودم سه هفته ول کرد رفت شیراز باباش کمرش عمل کن پیشش بود چند وقت پیش بردتشون خرید ماهانه هم ک کمک خرجشونه جلو دامادش میگف ب این برکت سر سوزونی نوک انگشتش نشون داد خوبی اینو (اسم شوهرم گف ) ندرم مناینقدر دلم گرفته از دیشب هنوز ب شوهرم نگفتم نمیدونم بگم یا نه