بد ترین دعوام یادمه یه بار
دختر خاله شوهرم با خاله ی شوهرم و مادر شوهرم اومده بودن خونمون بعد دختر خالش جلو شوهرم یه جوری نشست که همههههه جاش زده بود بیرون (یعنی هرچی بگم همه جاششش کمه)
خلاصه میوه هارو بردم دیدم یه جور تحریک آمیز داره توت فرنگی میخوره اعصابم خورد شد
خوب به هر حال مردا همشون مثل زنا قوی نیستن تحریک میشن دیگه (ولی شوهرم سرشو انداخت پایین نگاه نمیکرد)
رفتم آشپزخونه دختر خالشو صدا زدم گفتم عزیزم میای کمکم
هم اومد دیدم به صورت طلبکارانه گفت چیکار کنم
بعد..