2777
2789

بد ترین دعوام یادمه یه بار 

دختر خاله شوهرم با خاله ی شوهرم و مادر شوهرم اومده بودن خونمون بعد دختر خالش جلو شوهرم یه جوری نشست که همههههه جاش زده بود بیرون (یعنی هرچی بگم همه جاششش کمه)

خلاصه میوه هارو بردم دیدم یه جور تحریک آمیز داره توت فرنگی میخوره اعصابم خورد شد 

خوب به هر حال مردا همشون مثل زنا قوی نیستن تحریک میشن دیگه (ولی شوهرم سرشو انداخت پایین نگاه نمیکرد)

رفتم آشپزخونه دختر خالشو صدا زدم گفتم عزیزم میای کمکم 

هم اومد دیدم به صورت طلبکارانه گفت چیکار کنم

بعد..


خب 

یه دختر شیطون که حتی شوهر  ام نداره چه برسه به ی پسر کوچولو  😂برق گرفته شده نه ببخشید برگرفته شده از کاربر @miinnaaa        از شنبه میخوام رژیم بگیرم شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ از وزن ۵۵ کیلو به ۴۷ برسم من با اراده ام چون دوبار ۶ کیلو کم کردم 😌  بازم میتونم !و بلخره ترقوه درمیارم 😍🤩♡عضو گروه ابی بامداد خمار♡

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

من دارم تلاش میکنم تحریک امیز خوردن توت فرنگی رو تصور کنم! تو تصوزم نمیاد

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

هیچی دیگه گفتم 

عزیزم میشه یکم مراعات کنی جلو شوهرم خیلی داری کارهایی میکنی که واسه مرد متاهل مناسب نیس 

بعد یه اخمی کرد و بلند گفت چرا در موردم اینطوری فکر میکنی متاسفم واست(اینطوری داد زد که همه بفهمن)

هیچی دیگه گفتم  عزیزم میشه یکم مراعات کنی جلو شوهرم خیلی داری کارهایی میکنی که واسه مرد متاهل ...


یه درصد فکرکن از نظر تو کارش بد بوده واون منظوری نداشته

طرز تفکرت روعوض کن

هرچی هم باشه به ذات مرد بستگی داره که چجوری باشه

همه اومدن آشپزخونه دخترم خودشو به گریه انداخت و گفت داره به من تهمت میزنه 

منم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم 

اونم کلی فوش داد و بعدش رفتن 

مادر شوهرمم که فقط طرفداری دختر خواهرشو میکرد...

بعد که رفتن من رفتم تو اتاق و گریه میکردم و شوهرم اومد کنارم نشستو دلداریم میداد و میگفت من خودم میدونم دختر خالم چه آدمیه کلا قطع رابطه میکنیم باهاشون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792