از بیپولی از پشیمونیم از شوهری ک اون فکری ک میکردم نبود ؟ از ترس حرفاش ک میگ بچه منی ک بچه نمیخوام میترسم ب کی بگم نمیخوام پول ندارمممم بچه نمیخوام از خودم ک اینقد این چن وقته سختی کشیدم ک بهونه گیر شدم زندگی رو ل کام خودمو شوهرم تلخ تر از زهر کردم؟ منی ک رفتارم دیگ با هیچ کس خوب نیس حالم از همه بهم میخوره متنفرم از همه؟ از خودم بگمممم عشقم ب همسرم شده یه تنفر ک نمیتونم حتی تحملش کنم خستم خواهر خسته