شوهرم رفته بود باباشو ببره دکتر قرار بود واسه دخترم نون باگت بخره بیاره دو بار به گوشیم زنگ زد نشنیدم نیم ساعت بعد هرچی زنگ زدم ور نداشت فهمیدم رفته خونه باباش که یه ساعت دیگه دوباره برن بهش گفتم نون میگرفتی میاوردی گوشیتو چرا ور نمیداری قطع کردم یهو ده دقیقه بعد نون رو اورد پرت کرد گفتم من نمیخوام بخورم بچه میخواست منم نون رو گفتم نمیخوام پرتش کردی خودش محکم پلاستیکو پرت کرد بیرون خیلی عصبی شد کشیدمش بیارم تو میخواست بهم مشت بزنه که دیگه رفت من که برای خودم نون نمیخواستم بچمم هی گفت باگت الان میگم بیا برات ساندویچ کنم میگه نه میخوام بخوام یه لحظه میتونست بیاد ولی منو مقصر میدونه که من بابام مریضه تو به فکر نونی
یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
خب عزیزم اون ناراحت پدرش بوده تو اون وضعیت خودت میرفتی نون میخریدی بچه رو هم میبردی یه هوایی میخوردی همیشع ک نباید انتظار داشته باشیم در هر حالتی مردها حالشون خوب باشه و نازکشی کنند
کاربری ۴ ساله ام ترکید.. بخاطر یه اعتراض مسالمت آمیز🤫🤫
یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔