2777
2789
عنوان

متاهلا بیان سوال دارم...

342 بازدید | 34 پست

سوالم اینه شبا چجوری میخواین با همسرتون؟ منظورم بغل و اینا... 

ماهمیشه اوایل بغل هم میخوابیدیم ولی من نصف شبا که از خواب پا میشدم حوصلم سر میرف دستشو میکشیدم پشتمو میکردم بالش بغل میکردم میخوابیدم آخه بالش بغل نکنم خوابم نمی‌بره چن بارم گف تو همش پشتتو میکنی و فلان الان دیگه کم پیش میاد بغل کنه نصف شبا پا میشم دلم میخواد مثل قبل بشه چیکار کنم؟ 

من حساسم به نظر شما؟ آخه خواهرم با شوهرش جدا می‌خوابه اصلا براش مهم نیس

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

حساسی

هرجور راحتی بخواب بابا

بدون بالش بغل کردن که اصلا نمیشه خوابید😅

خدایا به من قدرتی عطا کن تا آنچه قابل تغییر است، تغییر بدهم و متانتی عطا کن تا آنچه غیرقابل تغییر است بپذیرم و خردی عطا کن تا تفاوت بین این دو را بفهمم.

من سال هاست عادت دارم شوهرم از پشت بغل میکنم با موهاش بازی میکنم تا خوابم ببره 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
جدا میخوابیم من تو اتاق اون تو سالن

☹️

×͜×توفیلم متری 6ونیم قاضی۞ ازنویدمحمدزاده𖨆میپرسه باراول که فرارکردی هم پول داشتی هم آزادبودی چراخلاف رو ول نکــردی؟میگه چشمم 𖠂هنوزسیرنشده بود،سیری چشم𖠂 ㋡خیلی مهمه✔ توزندگی෴ دنبال آدمایဗီူဗီူ سیرباشید𓀟𖢅،سیرازجنس 𓀠مخالف♂️♀️،𓀤سیرازخوشیای موقت،𓀡سیرازپول آدم گشنه⚇ فقط به روحتون آسیب☠︎︎✘☄︎ میزنه💯☑✔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز