بچه ها یمدت هستش ک شوهرم با یه آقایی آشنا شده این آقا قبلا شیشه مصرف میکرد دوسه باری بردنش کمپ و دوباره شروع کرده تازگی زن و بچش قهر کردن رفتن شمال خونه پدری
مرده برای شوهرم تعریف کرده هرچی جلوی زنم میکشیدم یبار نیومد بخوابونه زیر گوشم بگه نکش یبار منو از اینکار منع نکرد
حالا شوهر من به هربهونه ای هربار چندتا از دوستاشو جمع میکنه میره اونجا پیش اون آقا
حتی بهش گفته من برای بچه هات اسباب بازی میارم آخه ما اسباب بازی بچمو خودمون به زور میخریدیم
بچه ها آخه کسایی که شیشه مصرف میکردن دگ ترک نمیکنن میترسم اینم مثل اون آقا بشه میگم اصلا چه لزومی داره تو بخوای با این آقا معاشرت کنی
امروز میگه من یکمی دیر تر بیام؟؟ میخوام برم کمکش نمیدونم بخاری و فرش اینا براش جابجا کنم میگم آخر تو پدر ماشینو درمیاری خودتم به باد میدی زندگیتو توروخدا بگید چجوری این آقا رو از سرش دور کنم
انقد آدم خوبیه میدونم که حسادت میکنن به زندگیم و میخوان از راه بدرش کنن
چندبار کامنتای شمارو براش فرستادم خیلی تاثیر مثبت داشته
خواهریا کمکم کنید براتون صلوات میفرستم