میخواست منو ببره بیرون دوران عقدیم
چن روزه خونه شوهرم هستم
پدرش قیافه گرفت ماشینو نداد میخواست بره برام شام بخره شوهرمم گریه کرد 😭 باهم گریه کردیم منم بهش دلداری دادم که قدرت بگیریم جدا شیم بریم جای دور یکم قراره پول جمع کنیم
بمیرم براش سرش رو شونم بود گریه میکرد