جاری من چند روزیه امیکرون گرفته گویا دیروز و پریروزم شدید شده منم خونه نبودم دیشب اومدم امروز مادرشوهرمم زنگ زده هواشو داشته برو خونش چون بچه کوچیک داره ببین کاری چیزی داره یا غذا بهش بده منم تماس گرفتم چیزی لازم داره یا نه ولی ترسیدم برم خونش هم اینکه خودم وقتی امیکرون گرفتم خودش فقط یه تماس گرفت و یه وعده سوپ بهم داد بعدشم مادرشوهرم منو برد پیش خودش واسه نگهداری تا بهتر بشم.حتی داخل خونمم نیومد.
یعنی شام ندم؟مادرشوهرم یه جوری گفت ماسک بزن برو میگم زشت نباشه خودم هر کاری از دستم بربیاد انجام مید ...
مگه اون اومد تو بری
من تازه عروس بودم اخلاق جاری مادرشوهر دستم نبود جاریم یه عمل کوچیک سرپایی داشت مادرشوهرم مجبورم کرد دهروز واسه خودش سوپ واسه برادرشوهر غذا جدا بپزم منم بچه بودم فکر میکردم جاری باید به هم کمک کنه دیگه ولی من الان باردارم تو بدترین روزا که حالم افتضاح بود اصلا نمیومد بگه چیزی میخوای یا نه مادرشوهرمم هیچی بهش نمگفت ولی منو ول نمیکرد اینو بپز اونو بپز