وای یکبار جلوی در ساختمونمون یک گوسفند خرمایی ناز بسته بودن وقتی تو چشماش نگاه کردم خیلی عجیب و مظل ...
آره به خدا گناه دارن ولی خب بدن ماهم به پروتیین نیاز داره من الان بهم گفتن با جوجه محلی ۵ ماه آب پز کنی بخوری بیمارم آخه ،رفتم بخرم چشممم افتاد بهشون تو قفس بودن هرکاری کردم دلم نیومد نخریدم برگشتم خونه
پدر یادم نمیره مهربونیت ❤ پدر یادم نمیره همزبونیت❤
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.