دقیقا ااااا
همش میگم این همون عمه هان که من حاصر بودم براشون جونم هم بدم
چطور تونستن با منننن اینکارو کنن
مگه اونا همیشه نمیگفتن همه دنیا یه طرف و تو هم یه طرف
کثافتا
همیشه از فامیل بیشتر از غریبه خوردم
حاضرم به بدترین نحو بمیرم اما حتی یک ثانیه هم چشمم بهشون نیفته
اتفاق رو فراموش کردم
اما آدمای اتفاق رو هرگز نمیتونم