زندگی را تو بساز نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف زندگی یعنی جنگ، تو بجنگ زندگی یعنی عشق تو بدان عشق بورز زندگی یعنی رنگ، تو چنان پررنگ باش تابلو زندگیت را تو بکش زندگی یعنی حس، تو پر از احساسی معدن عشق بشو، تو خودت الماسی زندگی آواز است، به چکاوک بنگر روزگارت خوش باد..
متنی زیبا از مریم جنتی روانشناس: اگر بچهای تکلیف نمینویسد، گیر ندهید، خودش میداند و معلمش. اگر بچهای از خوابِ نازِ صبح بیدار نمیشود، خودش میداند و ناظمش. اگر درس نخواند، خودش میداند و کارنامهاش. به پدر و مادرش مربوط نیست. به پدر و مادرش این مربوط است که با هم در خانه دعوا نکنند، تفریحات خارج از سن و سال بچه ایجاد نکنند، وسط هفته تا دیروقت مهمانی نباشند، بچهشان را کتابفروشی و موزه و پارک ببرند، در خانه میوه داشته باشند، با بچهشان بازی کنند، شبها موقع شام همه دور سفرهی غذا گفتگو کنند، با پوست میوه شکلهای عجیب و غریب درست کنند، هر از گاهی با معلمِ بچه دیدار کنند، به بچه یاد دهند توی اتاقش گلدان داشته باشد و هر روز از آن مراقبت کند، برایش اسباببازیهایی بخرند که دستِ بچه ورزیده شود، خودشان هم – بلا نسبت! – یک وقتهایی کتاب بخوانند. با بچه شوخی کنند. هی نگویند: «پول نداریم.»، سر بچه منت نگذارند که برایت فلان و بهمان کردهایم، حواسشان باشد دوستهای خوب دور و بر بچه باشد... همین! پروفسور و روانپزشک
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
10:00:52 AM Sami بخونید خیلی زیباست خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن... اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو"ها"کن خدایا سرده این پایین ببین دستامو می لرزه دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه تو اون بالا من این پایین دوتایی مون چرا تنها ؟ اگه لیلا دلش گیره بگو مجنون چرا تنها؟!! بگو گاهی که دلتنگم ازاون بالا تو می بینی بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی خدایا...من دلم قرصه!! کسی غیر از تو با من نیست خیالت از زمین راحت که حتی روز،،،روشن نیست کسی اینجا حواسش نیست که دنیا زیر چشماته یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته!!! فراموشم میشه گاهی که این پایین چه ها کردم که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم خدایا...وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جاکن
تفاوت آدمها و انسانها : آدمها زندگی میکنند… انسانها زیبا زندگی میکنند! آدمها میشنوند… انسانها گوش میدهند! آدمها میبینند… انسانها عاشقانه نگاه میکنند! آدمها در فکر خودشان هستند… انسانها به دیگران هم فکر میکنند! آدمها میخواهند شاد باشند… انسانها میخواهند شاد کنند! آدمها،اسم اشرف مخلوقات را دارند… انسانها اعمال اشرف مخلوقات را انجام میدهند! آدمها انتخاب کردهاند که آدم بمانند… انسانها تغییر کردن را پذیرفتهاند، تا انسان شدند! آدمها میتوانند انسان شوند… انسانها در ابتدا آدم بودند! “آدمها آدماند… انسانها انسان! اما… آدمها و انسانها هر دو انتخاب دارند… اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”. نیازنیست انسان بزرگی باشیم،انسان بودن خود نهایتِ بزرگی ست...!
تو ماشین رفیقم بودم گفتم بغل این دختره وایسا یه تیکه بندازم... گفتم خانوم میشه بپرم تو کیفتون...گفت نه خودکار توشه میره تو کونتون.. .هیچی دیگه شیشه رو دادم بالا تا مقصد به داشبورت زل زدم... چقدر بی ادب شدن این دخترا ! دوسشون ندارم:unamused:
دکتر الهی قمشه ای وقتی دعا میکنی ، دعای تو از این جهان ، خارج میشود و به جایی میرود که هیچ زمانی نیست... دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود... دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود.... و تقدیر نویسِ مهربانِ عالم تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد.... و مولانا چه زیبا میگه: گر در طلبِ گوهرِ کانی، کانی / گر در هوسِ لقمه ی نانی ، نانی این نکته ی رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستنِ آنی ، آنی .... خیر ترین دعا ، بالاترین درجه ی آرامش و عشق ، و زیباترین تقدیر ، نثارِ یکایک دوستان عزیزم
ین متن .خیلی بی نظیره همتا نداره هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت . استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی
من اگر حوا شوم ، این بار طغیان میکنم...! سیب را از شاخه می چینم...! ولی تقدیم شیطان میکنم...! گر بخواهد کس مرا بیرون براند زان بهشت...! هر چه را دستم رسد، ویران ِ ویران میکنم...! دلبری ها میکنم در کار آدم دم به دم...! بی گمان اورا به زور، همدست شیطان میکنم...! من که حوایم...! به راه وسوسه یا سادگی، هرچه باشد کار خود بر خویش آسان میکنم...! چون میسر شد به کامم، راندن شیطان و مرد...! آن بهشت تازه را، همچون گلستان میکنم...! هرچه را دیدم از آدم، من در این خاک بلا...! در بهشت دلکشم این بار جبران میکنم...! حکم میرانم،از ین پس بر زنان مهر و وفا...! عاشقی را،همدلی را،رسم اینان میکنم...
صادق هدایت . . توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم. مجلهای برداشتم ورق زدم،مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی یکی گفت: بلند بگو گفتم یک واژهی سه حرفیه، از همه چیز برتر است حاج آقا گفت: پول تازه عروس مجلس گفت: عشق شوهرش گفت: یار کودک دبستانی گفت: علم حاج آقا پشت سر هم گفت: پول اگه نمیشه طلا، سکه گفتم: حاج آقا اینها نمیشه گفت: پس بنویس مال گفتم: حاج آقا بازم نمیشه گفت: جاه خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمیشه دیدم ساکت شد مادر بزرگ پیر گفت: عمر سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار محسن خندید و گفت: وام یکی از آن میان بلند گفت: وقت یکی گفت: آدم دوباره یکی گفت: خدا خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش ولی دریافتم، هرکس جدول زندگی خود را دارد، تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک واژهی سه حرفی آن هم درست در نمیآید. ... شاید کودک پابرهنه بگوید کفش کشاورز بگوید برف لال بگوید سخن ناشنوا بگوید نوا نابینا بگوید نور ومن هنوز در اندیشهام واژهی سه حرفی جدول زندگی من چیست؟
آیا معنی کلمه سپاس رو میدونید؟ سپاس کلمه ای صد در صد ایرانیست و یادگار زرتشت که همواره میگفت سه چیز را پاس بدارید: پندار نیک "پاس یک" کردار نیک "پاس دو" گفتار نیک "پاس سه" "پاس = پاسداشت و پاسداری از سه نیک" و با گفتن سه پاس "سپاس" به همدیگر یادآور این سه مورد مهم میشدند.
یکى از زیباترین متن هایى که در چند روز اخیر در شبکه هاى اجتماعى خوندم" یک توپ بسکتبال توى دست من تقریبا ١٩ دلار می ارزه اما توى دست مایکل جردن تقریبا ٣٣ میلیون دلار! بستگی داره توپ توى دست کی باشه! یک عصا توى دست من می تونه سگ ها رو دور کنه اما توى دست موسی(ع) دریای بزرگ رو می شکافه! بستگی داره عصا توى دست کی باشه! دو تا ماهی و یه تکه نان توى دست من یه ساندویچ می شه اما توى دست حضرت عیسی(ع) هزاران نفر رو سیر می کنه! بستگى داره روزى شما دست کى باشه! همانطور که می بینید ، بستگی داره هرچیزى ، توى دست کی باشه! پس ، دلواپسی هایت ، نگرانی هایت ، ترس هایت ، امیدهایت ، خانواده ات و نزدیکانت را به دستان خدا بسپار. چون بستگی داره ، چی ، توى دست کی باشه ! دستهایتان همواره توى دستان خدا.