کم کم رسیدیم تهران اگ وقت دیگه ای بود از ت میمردم ولی الان هنوز منگم نمی دونم چی ب چیه انگار هر لحظه به لحظه ای دیگ می رفتم نفهمیدم کی داخل پارکینگ رفتم و الان جلوی یک ساختمون بودم دارد ک شدیم آریا در زد ی خانم مسن در باز کرد با آمدن ما سلامی داد ک ب زور سلامی دادم گفت با اجازه آقا و از در خارج شدباواردشدن بوی قرمه دل ضعفم داد بدجور صدای دلنشینش تو خونه پخش شد با دست سمت راهرو اشاره ای کرد گفت آبی ب صورتت بزن آریا
اریا سرد نگام کرد گفت بعد باهم حرف می زنیم رفتم آبی ب صورت زدم سر میز نشستم چند قاشقی غذا خوردم و دست کشیدم آریا اصراری نکرد گفت دست نزنی میان جم میکنن وی دوش میگیرم و میام صحبت کنیم ناخود آگاه رفتم سمت ظرف ها انگار با مرتب کردن اونامیخواستم ذهن نامرتبم مرتب کنم