یه دو روز بود شوهرم همش تو خودش بود منم کاری نداشتم فقط پرسیدم چته گفت هیچی
بعد گفتم یه دمنوش برای معدت درست کنم گفت بکن رفتم درست کردم همونجور که مامانش گفته بود بعد اومد گیر داد مال مامانم قهوه ای بود این نیس اون بهتر درست میکنه گفتم چون من هنوز شکر قهوه ای نریختم داخلش حالا هروقت رفتی خونه مامانت بگو برات درست کنه
ماهم با جاری و مادرشوهر تو یه ساختمونیم یهو داد زد ازین اخلاق تخمیت انقد بدم میاد و همه دمنوش و ظرفارو شکوند تو سینک بعد فش داد کثافت عنتر بعدم دوباره اومد گفت هروقت از سرکار میام از قیافه عنت حالم بهم میخوره چندبار دیگه هم گفته بهم
الان من ازین ناراحتم که جاریم که مثل دشمنمه الان و باهاش قطع رابطمو و افتاده بود تو زندگیم الان صداشو شنیدو خوشحال میشه هرچی من ابروداری میکنم اون میرینه تو همه چی خیلی دلم شکست ازینکه دادو بیداد کرد چکار کنم ؟😭😭😭