من حاملگیه خیلی خیلی خطرناکی داشتم
میگفتن اصلا امکان نداره بچه بتونه بدنیا بیاد
ما هم انگیزه ای نداشتیم فقط خانواده خودم و مادرشوهرم و خواهر شوهرام میدونستن
دو ماه و سه هفتم بود شوهرم فوت کردن
بعد تو مراسم ختم هم چیزی به کسی نگفتن
خانواده شوهرم گفتن نگو
بعد که شکمم بعدا بزرگ شد
شروع کردن اون عمه های شوهرم به تهمت زدن