من چند وقتع تو پروسه طلاقم حالا شوهرم اومد خاهش تمنا ک هرچی میخای واست فراهم میکنم و برگشتم هنوز هم دو دلم خاستم برم مشاوره ولی کلا بخاطر یه اخلاقای خوبی ک داره برگشتم حالا امروز واس اینک از دلم دربیاره با خانوادش رفتیم بیرون حالا خاهراش یه طوری خودشون گرفتن انگاری راضی نیستن من برگشتم بعد نشسته بودیم سر سفره ب خاهر شوهرم گفتم اون وسیله رو سفره بم میدی گف نه نمیدم اصلا یه طوری ضایع شدم ت جمع فقط ب بهونه دخترم بلند شدم رفتم
کارش واقعا زشت بوده منم توسط خواهر شوهر بی عقلم ضایع شدم تو جمع اول با شوهرت حرف بزن ک از این ب بعد پشتت باشه چیزی گفتن بهت بی احترامی کردن بهشون اجازه نده و جوابشون رو بده بعدش رفت آمدت رو کم کن ک آرامش داشه باشی دفعه دیدیش توام مث خودش رفتار کن البته تو جمع ن ک تورو مقصر کنن اصلا باهاش حرف نزن اگر هم مجبور شدی خیلی سرد و رسمی ولی کلا بی اعتناش کن عفریته پیر رو
خوش به حالت کاش شوهر منم پشیمون میشد و برمیگشت.مال من سکایت کردم بدترم شد که بهتر نشد. ببین محل به ...
چرا بدتر شد؟ ببین کسی ک میخاد بمونی خودش ب اب اتیش میزنه این ک میخاد بره یه راهشو باز کن بره یه کیک و تیتاب هم بش بده تو راه ضعف کنه شاید لیاقت تورو نداره گلم
من خیلی کم میبنمشون ولی اینم قبول کن همه چی ب شانسه
اره قطعا شانس تاثیر داره من از طرف خانواده شوهر شانسم صفره گاهی وقتا اینقد ناراحت میشم ولی بازم میگم بزن ب جهنم زندگی آدم مهمه ببین تو آلات آشتی کردی اونا بدشون میاد پ سعی کن رابطه با شوهرت خیلی بهتر بشه ک اونا از حسادت بترکن دقیقا خانواده شوهر منم اینطورن