منوهمسرمعقریم
جدیدا هرجمعه ی خرده هم شده تنهابیرون میره
چنددفعس میگم دلم بیرون میخواد همش گفت باش امانبرد
من این همه هوای جیبشودارم اول زندگیم کم نیاریم غصه پولشومیخورم انقدر سادس همه ازش میکنن به دوستش میگفت فلانچیو میخرم باش ... بازم من جمعه تنهام
اون همه اصرارم کردم تهش دید ناراحتم فقط گفت غروب میبرمت بیرون گفتم نمیخواد مرسی بعداین همه اصرار چ رابخوام ؟ منم خونشون بودم برگشتم خونه خودمون راحتتر به تفریحش برسه بدون من توتفریحاتش بیشترخوش میگذره پس بره