یک بار دیگه هم بین خواب و بیداری بودم قفل شدم نمیتونستم بدنم تکون بدم البته فلج خواب نبود اون فرق داره چشمامم باز بود صدای بچه کوچیک تو گوشم می شنیدم و بدنم کبود میشد همیشه
بعضی وقتام چیزای ترسناک می بینم شمایل عجیب و غریب، ...
یا آینده رو که البته دست من نیست کار ضمیرناخودآگاه 😥
جدیدا خاطرات بچگیم که فراموش کرده بودم یادم میاد
یه بارم تو بچگی دست به احضار زدم... 👻