داستان همیشگی شوهر من....۱۱ زدیم بیرون از خونه پریودم وحشتناک درد دارم....گفت بریم چیزی بخوریم با بچه تو هوای سرد منم حالم اصلا خوب نبود راهمون تا خیابان اصلی دوره....بعدش منم راضی نبودم بریم گفت برگردیم گفتم باشه حالا برگشتیم همش غرغر غر غر و بحث ودعوا که چرا نیومدی تو....پول تو کارتش هم برا خرید عید بچمه همش هم ۵۰۰تومنه کلا ...چیزی میخوردیم خوب تموم میشدش دیگه غرغر زد اشک ام در اورد الانم خودش راحت خوابیده