روز شنبه هم عادی
کار سنگین خاصی نکردم. حالمم بد نبود. ولی کلا یه مدلی بودم! یه حسی که شاید بیشتر روحی بود
شب ساعت ۱ اینطورا یه ترشح سفید غلیظ دیدم. یک تکه و غلیظ تر از سفیده تخم مرغ. فهمیدم که موکوس دفع کردم و زایمان نزدیکه اما تصور میکردم مثلا یکی دوهفته دیگه ست.
نماز صبح باز موکوس دیدم ولی رنگش به سمت خاکستری رفته بود
۶ و نیم که همسرم میخواست بره سرکار گفتم امروز نرو اگر میتونی
داشتیم صحبت میکردیم تو تخت که مثل زمان پریودی که ادم لخته دفع میکنه حس کردم داره ازم چیزی دفع میشه به همسرم گفتم کمک کن بلند شم که دیگه کیسه اب پاره شد. دوش گرفتم و به مامانم اطلاع دادیم و به دکتر حسن خانی پیام دادم و راه افتادیم سمت بیمارستان
تو راه ساعت ۸ بود که دیدم دکتر ج نداد بهش زنگ زدم و خلاصه با اینکه شرایط سختی داشت قرار شد برسونه خودش رو نجمیه
توی راه دردهای زایمانم شروع شده بود. مثل درد پریودی بود و ۳۰ ثانیه تا یک دقیقه بود و ۷-۸ دقیقه اروم میشد
تو بلوک زایمان قلباشونو شنید و فشارم گرفت. معاینه کرد که گفت دو فینگر باز شدی
رفتیم یه اتاق دیگه که ان اس تی گرفتن. تحمل ان اس تی سخت بود چون دردهام شدید تر شده بود و حالت تهوع بهم دست داده بود
اومدن انژیوکت بزنن به خانم ماما گفتم یه مسکنم بزن گفت نمیشه ببشتر باز میشی . کیسه اب ترکیده طبیعیه دردها !
وقتی نبود دیگه پاشدم تو سطل اتاق داشتم بالا میاوردم که منو دید و جدی گرفتن و زود فرستادنم اتاق عمل. ساعت حدودا ۹ و نیم بود. دکتر هم رسیده بود