مادر شوهرم رن باباس تشد ی سال رگز پدر بی حاشیه باشه بزای من
ولی منه خاک بر سر بازم ادم نشدم هی سالای دیگه باز کادو بردم. امسال اومدم زودتر ببرم نتونه پرش کنه. تا رسیدیم پرید ب من. بیخوو ب جهت منم کم نیاوردم جوابش دادم. جا خورد فکر نمیکرد جوابش بدم( واقعا ب مخم رسیده بود) بعد برگشت ب شوهرم گفت چرا جلو من بچتو جمع میکنی کاراشو ب ت میگه. شوهر من زیاد خونه نیست پسر کوچیکم خیلی بهش وابستس. منم گفتم مگه سر جاهازی آوردم با خونه بابام. گفت نه ک خیلی حقوق میاری ماه ب ماه رو هم داری. شوهرمم گفت بچمه مگه غریبس منم کادو هاشون گذاشتم رگ میز گفتم اومده بگدم کادو هاتون بدم. برگشت گقت ببر واسه مامان بابات. منم برداشتم آوردم.
من ی بار عقد کردم جدا شدم برگشت بهم گفت برو بیوه فلانی جیگرم اتیش گرفت واگذارش کردم بخدا