هفته پیش بعد از ظهر رفته بودیم خونه دختر عمه ام
من کلا ادمیم که ارومم و به کسی کاری ندارم و اکثرا فکر میکنن نگاه از بالا به پایین دارم در صورتی که اینطوری نیستم واقعا
خلاصه رابطمم با فامیل زیاد از یه حدی نمیکنم چون از لحاظ اخلاقی کنار نمیام باهاشون
خونشون که بودیم کلی حرف بارم کرد که فک کردی کی هستی چی هستی مغروری خودتو میگیری تربیت نداری و غیره کلا عقده گشایی کرد اون روز
من اون روز کپ کردم اصلا ولی میدونم مشکلشون چیه به نظر خودم چون تو کارم موفق شدم و خب چن وقت پیش یه مورد خوب برای ازدواج داشتم و جواب مثبت دادم بیشتر زورشون اومد
حالا کلا از همشون بدم میاد که شعور نگه داشتن حرمت مهمون رو نداشتن
نامزدمم گاهی میگه منو با فامیلاتون اشنا کن موندم اینو کجای دلم بزارم واقعا؟! بهش روم نمیشه درباره این فامیل چیزی بگم چون خودشون واقعا خانواده و فامیلای با محبتی دارن
از یه طرف تا حرفشون میشه عصبی میشم و پدرمم طرفداریشونو میکنه گاهی و میگه ولش کن و اینا
ولی حتی با پدرم هم قهرم که هنوز باهاشون رفت و آمد داره در حالی که بقیه خانواده کلا باهاشون کات کردیم و مخالفیم با این رفت و آمداش