2777
2789

گروه برای رشد مهدویت خانم هایی که میخوان خدا نگاشون کنه اینجا بهترین جاست. خدا بهتون نگاه کرده ها. ببین کجا از خدا خواستی. هیچ چیز اتفاقی نیست https://chat.whatsapp.com/KS1EvODE6NGGrMdJc9lREZ

جان مادراتون لایک نکنین. من فکر میکنم خبر مرگم جمابمو دادین میام میبینم لایک کردین اصلا ی حالی.   

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یه بارم تو ایران به دنیا اومدم 😐🤧

منم  

ما افراد رو قضاوت میکنیم چون گناهانمون با گناه اونا متفاوته..                                                                        هر سوالی در حوزه زبان دارید اینجا ازم بپرسید🌱                               "En la búsqueda de la verdad"  

من یه بار خودم رو تردمیل داشتم میرفتم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه😂😂زارت افتادم این وسط پام رف لای...کبود شده بودمممم حسابیییی به مامانم که گفتم انقد ترسیده بود میگف‌ خون ک نیومد؟میگفتم نه 😂😂🤣🤣🤣🤣

Dᴏɴ'ᴛ ʟᴇᴛ ᴀɴʏᴏɴᴇ sᴛᴇᴘ ᴏɴ Yᴏᴜʀ Dʀᴇᴀᴍs..🌱

بابام اینا یه مستاجر داشتن همش این زن و شوهره دعوا میکردن از اونایی هم بودن که دو دقیقه بعد آشتی میکردن و قهقهه میزدن ..اینا طبقه سوم بودن ، مامان و بابای منم طبقه اول ..یروز این زنو شوهره شروع میکنن دعوا و کتک کاری و تو پله ها میان سمت پایبن ...زنه درو میزنه و بابای بیجاره ام با پیژامه باز میکنه ..زنه یهو خودش و پرت میکنه و از شلوار بابام میگیره و میره پشت بابام و همزمان تو اون گیر و دار که شوهرشم دنبالش کرده بوده و هی پشت بابام اینور و اونور میپریده ، شلوار بابامو میکشه پایین ..مامانم میگه بابام با یه دست شورتشو گرفته بود نیفته .. با دست دیگه هم شوهر زنه رو گرفته بود نزنه ..از اونور هم داد میزده به مامانم که بیا کش شلوارمو بده دستم ...😁😁😁

من یه ساعت بعد رفتم خونمون دیدم بابام با موی پریشون نشسته رو مبل ..انگار از جنگ برگشته .اونام دو دقیقه بعدش مثل اینکه آشتی کردن و رفتن .


مال من نیست 

مال یکی از بچه های سایته 🤧❤

دوست همسرم بايه خانوم خيلييييي باكلاس كه انگليس احصيلكرذه ازدواج ميكنه براي شيريني عروسي دعوتمون حرد رستوران خارجي خلاصه ماهم كلي به خودمون رسيديمو لباساي شيك و ارايش و...رفتيم غذاكه اووردن من اصلا طرز خوردنشو بلد نبودم كلي نگاه كردم تا تونستم يه تيكه يخورم خدانصيب هيچ كس نكنه نوشابه تواين ليوان شرايخوريابود برداشتم همه روسر كشيدم ديدم هسچ كي كامل نخورده باكلاس يه قلوب ميخورن ميزارن زمين منه نديد بديد همه رو سركشيدم بعد تقريبا٥ثانيه چنان عاروق بلندي زدم كه زن دوست همسرم ازتعجب چشاش گرد شدهمسرم سريع هول شد گفت ببخشيد معدش مشكل داره نميتونه نگه داره بعد كلي عذرخواهي يهو ديدم تفم پريد رو شالش دلم ميخواست آب بشم برم تو زمين بعد اين ماجراديگه اصلا روم نشد ببینمش


مال من نیست 🌱

بابام اینا یه مستاجر داشتن همش این زن و شوهره دعوا میکردن از اونایی هم بودن که دو دقیقه بعد آشتی میک ...

واقعا سمی بود      

مادر بودن ناب ترین احساس دنیاست...مادر بودن یعنی نفس کشیدنت بسته به نفس های فرزندت... به نظرم بعد از عشق خدا عشق مادر قوی ترین عشق جهانه 
بابام اینا یه مستاجر داشتن همش این زن و شوهره دعوا میکردن از اونایی هم بودن که دو دقیقه بعد آشتی میک ...

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣بنده خوداااا حیثیت نمونده براش شلوار مردمو چیکار دارن ایناااا🤣🤣🤣🤣🤣

Dᴏɴ'ᴛ ʟᴇᴛ ᴀɴʏᴏɴᴇ sᴛᴇᴘ ᴏɴ Yᴏᴜʀ Dʀᴇᴀᴍs..🌱

چند شب پیش پسرم رفت اتاق خواب مادرشوهرم اینا یه دفعه دیدیم شورت مادرشوهرمو از رو شلوارش پوشیده دو تا پاشو تو یه طرف شورت پوشیده بود خداروشکر غریبه نبود خونشون  

مادر بودن ناب ترین احساس دنیاست...مادر بودن یعنی نفس کشیدنت بسته به نفس های فرزندت... به نظرم بعد از عشق خدا عشق مادر قوی ترین عشق جهانه 

داداشم وقتی ابتدایی بود یه مدیر فوق العاده خشن و سخت گیر دآشت به اسم رمضان براتی یه شب بابام برا یه مشکل آموزشی میخواست باهاش صحبت کنه به داداشم گفت برو شماره خونشو بگیر اینم با ترس ولرز شماره رو میگیره طرف خودش بر میداره داداشم میگه منزل آقای براتی اونم میگه آره داداشم هول میشه میگه رمضون خودتی....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز