این روزها دلم می خواهد پرواز کنم ،رها شوم از اینهمه دشواری های آکنده از اضطراب و پریشانی زمینی .
زنجیر بال های واقعی ترین خیالم را بگشاییم و از این همه پلیدی ، وابستگی ، ناعدالتی ، ضعف ها ، رنج ها ، پریشان حالی ها دور شوم . خودم را به آن منبع گرم و آرامش بخش و لبریز از لذت و اعتماد بسپارم . ☘️ بی آنکه ترس از ترک شدن و رها شدن ، خاطرم را بیازارد .
زمانی نباشد که بیم فرا رسیدن لحظه وداع را داشته باشم .
دلبستگی ای نباشد ،که دلمشغولی شب و روزم ،سود و زبانش باشد .
دست ، پا ، چشم ، گوش و زبانی نداشته باشم ، و فقط دل باشم ، ذره ای نور باشم ، که در دشت بی کران و وسیع آزادانه به دور خویش بچرخم .
وجودم نوازش آن دست های پر مهر و عطوفت را فریاد می زند .
مگر وعده نداده بودی روزی به اصل خویش برخواهیم گشت ، مگر نگفته بودی همه اصل و وجودمان خودت هستی ؟!
الهی هر لحظه تو را صدا می زنم به حضورت نیاز دارم . به محبتت نیاز دارم . برایم خدایی هستی که حضورش و وجودش را هر لحظه درون خود و گرمای آن وجود نورانی اش را در بذل محبت و نعمت هایی که برایمان بر جای گذارده ای احساس میکنم .
خدایا دوستت دارم ....💚
امیدوارم از اولین دلنوشته ام خوشتون اومده باشه 😁🌷