2777
2789
عنوان

عروسیه‌داییم...

198 بازدید | 14 پست

بامادرشوهرم و برادرشوهرکوچیکم نشسته بودیم که مادرشوهرم یهوگفت ن اینکه بگم غذای شمابدبودا ولی اصلابدردنمیخورد انگارزنده بود بابام(یعنی پدربزرگ شوهرم) توراه برگشت حالش بد شد انقدر بالا اورد...😑بعد برادرشوهرم انگار خودشو نگه داشته بود نخنده  و باتعجب ازحرف پامانش گگاه میکرد ک خندیدن بلاخره

من یک دفعه کل بدنم خشک شد اول نفهمیدپ حرفشو

خیلی ناراحت شدم سرموانداختم توگوشی  این چ حرفی بود؟ اصلا غدابدم بود چراباید اینجوری میگفت با چ اجازه ای؟ تازه خودشو خوبم میدونه 

منم میخوام به شوهرم بگم 

بچه‌ها اگه امرور خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تا ۹۹٪ تخفیف داره، هم یه کد تخفیف ۵۰۰ هزارتومنی داره.

کد: ATP5

ارسالشم انگار رایگانه

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

بد توضیح دادی نفهمیدم

پدربزرگ شوهرم عروسی داییم دعوت بود...

من و برادرشوهرم و مادرشوهرم مشسته بودیم

که مادرشوهرم گفت نمیگم غذا شما بددادینا ولی بابام توراه برگشت بالا اورد حالش خیلی بد شد بخازر غذا بعد بابرادرشوهرم مسخندیدن

پدربزرگ شوهرم عروسی داییم دعوت بود... من و برادرشوهرم و مادرشوهرم مشسته بودیم که مادرشوهرم گفت نمی ...

واااا

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
زندگی از مرگ پرسید چرا همه عاشق من هستند و از تو متنفرند؟؟ گفت چون تو یک دروغ زیبایی و من یک حقیقت تلخ🖤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز